سعی وتلاش

سعی کنیم برای زندگیمان فکرکنیم

اماغصه نخوریم

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اوای باران

خدا مرحم تمام دردهاست هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد

اوای باران

زن بی وفا حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند! حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و

اوای باران

ادامه ی داستان ...آمد واز من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین! حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…

ناتالیا

اره هم باید فکر کرد و هم تصمیمات درستی گرفت از تجربه ها هم باید درس گرفتو نباید غصه ی چیزی رو بخوریم[گل][چشمک]

عشق با طعم خدا

و متاسفانه نمیشد چون زندگی پیچ و خم هایی دارد که بی اراده به غصه خورده می افتیم...

عشق با طعم خدا

سلام، و متاسفانه زندگی پیچ و خم هایی دارد که بدونه اراده وارد چاله غصه خوردن هم میشی...

khodai

سلام.. دقیقا[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آسمان

مگه کسی غصه خورده؟؟؟؟!!![لبخند]

امید زندگی

مگه میشه غصه نخورد...