وحشی بافقی

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را

عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان

حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را

عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو

قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را

آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد

وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را

نیمکش تغافلم کار تمام ناشده

نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را

وعدهٔ جلوه چون دهی قدوهٔ اهل صومعه

در ره انتظار تو فوت کند نماز را

وحشیم و جریده رو کعبهٔ عشق مقصدم

بدرقه اشک و آه من قافلهٔ نیاز را

/ 4 نظر / 7 بازدید
سیب

سلام شعرهای بافقی را دوست دارم ولی بعضی جاها خواندنش سخت است.خوش به حال شما که بهتر میتونید بخونید.

khodai

تــــو مسئول لبخــــند کسانی هستی که به امـیـــد مهـــری به تـــــــو سلام مــــی کنند ؛ پس در این هوای زمستــــانـــــی گرم بـــاش و گیـــرا ![گل]

آسمان

چه قشنگ گفته: نیمکش تغافلم کار تمام ناشده نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را[دست]