سارا

اول مهر بودوسارا به کلاس اول میرفت.هیچ ترسی نداشت و خوشحال بود. .مدرسه  برای اولی ها جشن گرفته بودند.مادر اکثر بچه ها حضور داشتند . سارا توجهی به حضور مادرش نمیکرد.به در ودیوار مدرسه، به معلم ها و به دخترانی که هم قد خودش بودند ولباس مشابه پوشیده بودند نگاه میکردروزهاساراباخوشحالی به مدرسه میرفت  ودر خانه کتاب هایش را ورق میزد و بیشتر یاد میگرفت.

/ 1 نظر / 8 بازدید
khodai

[گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]