خاموش

دیگرصدای جیرجیرکها رانمیشنوم 

دیگرصدای هوهوهدهدنمیایدبه گوش 

وزغهای مرداب کجابارسفربستندورفتند

دیگرصدایی ازآن هم نمی اید به گوش 

شاید به خواب رفته باشند ومن بی خبر 

ازخواب جیرجیرک وهدهد و وزغ

شایددگر نای سخن گفتن از همه 

بازور گفتن یک مار و موش وکرکس 

در سینه هامحبوس وخاموشند

شاید ....

/ 7 نظر / 8 بازدید
khodai

سلام.....بسیار زیبا و دلنشین[گل][دست][گل][دست][گل]

نگین

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! آرزویم را دستی دزدید آبرویم را حرفی له کرد مانده ام عشق کجا مدفون شد؟ به چه جرمی غزلم را خواندند؟ به چه حقی همه را سوزاندند؟ گله دارم سهراب.......... دل من سخت گرفته است بگو هوس آدمها .....تا کجا قلب مرا می کوبد؟ تا کجا باید رفت تا ز چشمان سیاه مخفی شد؟ دوست دارم بروم اینهمه خاطره را از دل من بردارید عشق را جای خودش بگذارید بگزارید به این حرف دلم خوش باشد که به قول سهراب پشت دریا شهریست که دران هیچکس تنها نیست عشق بازیچه ادمها نیست

نگین

من مرغ آتشم می سوزم از شراره این احساس سرکشم چون سوخت پیکرم چون شعله های سرکش جانم فرو نشست آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز می شود و من دوباره زندگی‌ ام را آغاز می کنم پرواز می کنم .. پرواز می کنم … تا عمق تنهاییم و فقط برای خودم ساده

نگین

ه سراغ من اگه می اید پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایست که در ان هیچکس تنها نیست. به سراغ من اگر می اید نرم و اهسته بیایید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.

khodai

یادمان باشد که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر “فقط یه شوخی بود” کمی کمی کنجکاوی پشت “همینطوری پرسیدم” قدری احساسات پشت “به من چه اصلا” مقداری خرد پشت “چه میدونم” واندکی درد پشت “اشکالی نداره” وجود دارد [گل][گل][گل][گل][گل][گل]