شعر انگلیسی

به هرسویی روان بودم به تنهایی چوابری

که پروازبلندی برفرازتپه وماهورهادارد.

درآن لحظه به ناگاه عالمی دیدم 

سپاهی ازنرگس زردطلایی

لب دریاچه ای ،زیردرختان

پای کوبان ورقصان درنسیمی

/ 3 نظر / 2 بازدید
آسمان

سلام. استاد ترجمۀ شعر رو واسه مای بی سواد نمی گذارید؟[لبخند] چون ابر تنهای سرگردان.. .. در کنار دریاچه.. .. تکان و لرزش بال و رقص در نسیم ـــــــــــــــ زیبا بود.متشکرم[گل]

آسمان

سلام. خیلی ممنونم که ترجمه شعر رو هم گذاشتید.[گل]