حزین لاهیجی

طعنه هرگزبه دل آزاری خاری نزدم

خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم

بحر راحوصله ام غرق خجالت دارد

موج بی طاقت خودرابه کناری نزدم

به چه تقصیر،فلک خاک به چشمم ریزد؟

هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم

برسرم فوج خزان ازچه سبب می تازد؟

خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم

/ 7 نظر / 2 بازدید
ساجده

ماه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند … ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست ! او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد … او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد …. ماه من ! غصه اگر هست ! بگو تا باشد ! معنی خوشبختی ، بودن اندوه است …! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین … ولی از یاد مبر، پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و

ساجده

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه، و صدایی شنیدم که مرا لرزاند! صدای خنده خدا را شنیدم واضح تر از صدای نفسهایم…! [گل]

ساجده

زندگی یه پیچک است انتهایش میرسد به خدا. [گل]

ساجده

به جرم وسوسه چه طعنه ها که نشنیدی حوا.... پس از تو همه تا توانستند آدم شدند چه صادقانه حوا بودی چه ریاکارانه آدمیم... اللهم عجل لولیک الفرج........................[گل]

ساجده

اگـر بخواهـی در دیـروز بمـانی به فـردآ نخواهــی رسید .[گل]