زنجیرزنی

بچه که بودیم درماه محرم باپدرمیرفتیم مسجدکمی می نشستیم بعدروحانی مسجدبالای منبرمیرفت وصحبت میکردوماهم بادقت گوش میکردیم شایدهم  خیلی ازحرفهایش رانمی فهمیدیم ولی بازهم بی سروصداگوش میکردیم بعدازتمام شدن حرفهای ملا چای می آوردندپشت سرچایچی یک نفرهم قند می آورددوتاقندبرمی داشتیم ومنتظرمی ماندیم که چایمان خنک شود.بعدازکمی انتظارچای رامیخوردیم به !به! چقدرچایی مسجدمی چسبیدانگارکه تابه حال این چنین چای درهیچ جانخورده بودم .

بعد ازاین که همه،چاییهایشان راخوردندزنجیرمان رابرمیداشتیم ومیرفتیم وسط مسجدمی نشستیم آخه بچه هاوسط زنجیرمیزدند وبزرگترهاهم دورتادور مسجدصف می ایستادندالبته کوچکترهاهم درصف های مخصوص وروبه نوحه خوان می ایستادند.بعدازتمام شدن زنجیرزنی پیش پدربرمیگشتیم وعرقمان که خشک می شدلباسهای گرم می پوشیدیم راهی خانه می شدیم.درراه به فکراین بودم که فردابهتر ازاین زنجیرخواهم زد تاارادت خود رابیشتر به امام حسین (ع)ویارانش ثابت کنم.

/ 5 نظر / 10 بازدید
ساجده

بـا روضـه ی حـسـیـن نـفـس تـازه مـیـکـنـم وقـتـی هـوای شـهـر نـفـس گـیـر مـی شـود .... السـلام عـلـیـک یـا سـلـطان کـربــلا . . [گل]

ساجده

سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اکبر، سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، ...... سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون کفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، ..... [گل]

رضاعابدینی

خیلی وقت است که بی تابم دلم تاب می خواهد! و یک هل محکم... که دلم هری بریزد پایین... هرچه در خودش تلنبار کرده را... منتظر حضورتم در: www.brokenangel.blog.ir

سی سیب

سلام آقا محمد صادق زاده باور کن وقتی مطلب تان را می خوندم فکر می کردم خاطرات خودم را می خونم. خیلی جالب بود.ممنون.