....محمد صادق زاده ملاباشی

داستان.

دلگیر
نویسنده : محمدصادق زاده - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠

بچه هادرکلاس نشسته اند وباهم حرف میزنندیکی باصدای بلندیکی ایستاده دیگری به پشت کج شده در این میان آرین رامی بینم ارام وساکت نشسته به به!چقدرارام !-بچه هاریاضی رابازکنیدهمه ریاضی رابازمیکنندآرین هم بازکردولی بازهم غمگین وناراحت!

-آارین !آرین بیااینجا.چی شده باکسی حرفت شده؟

-نه اقا مدادنیاوردم

ازکشوی میزمدادی به اودادم وگفتم بشین.آرین نشست ومثل سایربچه هابودهمه شادبودندچون زنگ بعدورزش داشتندولی هیچ کس ازدردورنجی که پشت درکلاس درس گذاشته بودم خبرنداشت


comment نظرات ()