....محمد صادق زاده ملاباشی

داستان.

یادی ازنعمت میرزازاده
نویسنده : محمدصادق زاده - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦

پرنده ای که سفرکرده بودگفت به ابر

توای پرنده ی آزاد،به آشیانه ی من گر ترا فتادگذار

به این نشانه که باغیست درمیان قفس

به شاخه ای که درآن اشیانه ای خالیست

سلام من برسان زسوی من ،در ودیوارراببوی و ببوس

به سان چشم من ازدور

برآشیان تهی گریه ات دریغ مباد

پدر اگرپرسید،ویابرادرها

بگوکه که گفت:دلم پرکشدبه سوی شما

که گرچه هست دراینجا،افق وسیع وبلند

وهرکرانه ی آن باغ ومهلت پرواز ،

ولی نمیدانیدکه یاد باغچه ام ،آشیانه ام ،قفسم،مرا زلذت پرواز،بازمیدارد.


comment نظرات ()