....محمد صادق زاده ملاباشی

داستان.

قارون درقرآن
نویسنده : محمدصادق زاده - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٦

قارون از قوم موسی بود و بر آنها کبر و ناز میکرد و ما گنجهایی به او بخشیده بودیم که حمل و نقل کلیدهایش بر گروهی از مردان نیرومند هم گران میآمد. قومش به او گفتند سرمستی مکن، چه خداوند شادی فروشان را دوست نمیدارد. و از طریق مال و منالی که خداوند به تو عطا کرده آخرت خود را آبادان ساز و بهره دنیوی خود را از دنیا هم فراموش مکن. همچنان که خداوند به تو نیکی کرده تو نیز نیکوکاری پیشه کن و در پی فتنه و فساد مباش. چه خداوند تبه کاران را دوست ندارد. قارون پاسخ داد این ثروت را با علم و تدبیر خود (احتمالا کیمیا) به دست آورده ام. آیا نمیداند که خداوند بسیاری گروه های نیرومندتر و مال اندوزتر از او را پیش از او نابوده کرده و این گونه گناهکاران بدون پرسش و پاسخ به مکافات عمل خود میرسند.

روزی قارون با هیأتی آراسته در میان قوم خویش گذر میکرد. دنیا پرستان با دیدن او گفتند کاش ما نیز جاه و مالی مانند قارون داشتیم. به راستی چه دستگاهی دارد. آنان که اهل دین و دانش بودند میگفتند وای بر شما. بهره ای که خداوند در آخرت به مؤمنان و صالحان میدهد بهتر است و جز شکیبایان کشی شایسته آن مقام نیست.

باری (به کیفر گناهانش) او و خانه اش را به اعماق زمین فرو بردیم و از آن همه خدم و حشم کسی نبود که بتواند در برابر حکم الهی بلاگردان او باشد و بی یار و یاور ماند. و کسانی که دیروز آرزوی مال و مقام او را داشتند میگفتند حقا که خداوند روزی هریک از بندگانش را که بخواهد فراخ یا تنگ میگرداند، و اگر لطف الهی شامل حال ما نمیشد، ما نیز چنین سرنوشتی میافتیم و چنین مینماید که کافران روی رستگاری نمی بینند. (قصص، 76 تا 82)


comment نظرات ()